تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید




برای سر بلندی ایران و ایرانی صلوات
 


قدری تأمل بیشتر

حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم:


اِتَّخِذُوا الأهلَ؛ فإنّه أرْزَقُ لَكُم.  من لایحضره الفقیه ،ج3،ص383
خانواده تشكیل دهید ، كه مایه فزونى روزىِ شماست .



تاریخ : یکشنبه 1392/01/4 | 00:00 | نویسنده : آقای خونه | نظرات
سلام به دوستان گل آبی آسمونی که من رو تنها نمیگذارند چند مدت به خاطر مشغله دانشگاهی و فرا رسیدن ایام امتحانات میانترم و شلوغی دروس زیاد نمیتونم آپ کنم ولی قول میدم با فاصله زمانی کوتاهی سر بزنم.
با تشکر از شما دوستان


تاریخ : پنجشنبه 1392/09/28 | 21:50 | نویسنده : آقای خونه | نظرات

آیت الله سید محمد حسین حسینی ارسنجانی عالم وارسته و مجاهد نستوه ، نماینده سابق امام (ره) در شهرستان فسا و امام جمعه سابق این شهرستان و نماینده سابق مردم فارس در مجلس خبرگان رهبری شنبه شب در سن 91 سالگی دار فانی را وداع و دعوت حق را لبیک گفت.

عالم ربانی آیت الله سید محمد حسین حسینی ارسنجانی نخستین امام جمعه شهرستان فسا در گذشت.
آیت الله ارسنجانی دوسال قبل به علت عارضه سکته مغزی و کهولت سن در بستر بیماری بستری شد و شنبه شب ساعت 11 دعوت حق را لبیک گفت.
آیت الله ارسنجانی عالم ربانی در سال هزار و سیصد و یک شمسی در ارسنجان در خانواده مومن چشم به جهان گشود.
وی پس از گذراندن دوران کودکی و دوران ابتدایی، مقدمات علوم دینی را در مدرسه سعیدیه ارسنجان فرا گرفت و در سال هزار و سیصد و بیست جهت ادامه تحصیل راهی شیراز شد و سالها در مدرسه آقا بابا خان با جدیت تمام نزد حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد علی موحد و میرزا علی اکبر ارسنجانی به تکمیل تحصیلات پرداخت .
آیت الله ارسنجانی تا سال هزار و سیصد و چهل و یک شمسی مبارزات خویش را با کلیه ترفندها و حیله های رژیم شاهنشاهی ادامه داد و یک بار هم به مدت 4 ماه به همراه آقایان بنائی – فیروزی – سعاداتی و حاج نامدارامیرزاده و پسرش بارها خود و فرزندانش راهی زندان شدن و یا ممنوع المنبر گردید .
آیت الله ارسنجانی به مدت 23 سال امام جمعه فسا و دو دوره هم به عنوان نماینده مردم استان فارس در مجلس خبرگان رهبری حضور داشتند.


تاریخ : دوشنبه 1392/09/18 | 09:30 | نویسنده : آقای خونه | نظرات
علاّمه مجلسی رحمه اللّه در (جلاءُ العُیون )فرموده :

یزید حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) را با خود به مسجد برد و خطیبی را طلبید و بر منبر بالا کرد، آن خطیب ناسزای بسیاری به حضرت امیر المؤ منین و امام حسین علیهماالسّلام گفت و یزید و معاویه علیهما اللعنة را مدح بسیار کرد،

حضرت امام زین العابدین علیه السّلام ندا کرد او را که :وَیلَک اَیهَااْلخاطِبُ اِشْتَرَیتَ مَرْضاةَ اْلمَخْلوُقِ بِسَخَطِ الخالقِ فَتَبَوَّء مَقْعَدُک مِنَ النّارِ؛

یعنی وای بر تو ای خطیب ! که برای خشنودی مخلوق ، خدا را به خشم آوردی ، جای خود را در جهنم مهیا بدان .

پس حضرت علی بن الحسین علیه السّلام فرمود که ای یزید! مرا رخصت ده که بر منبر بروم و کلمه ای چند بگویم که موجب خشنودی خداوند عالمیان و اجر حاضران گردد،

یزید قبول نکرد، اهل مجلس ‍ التماس کردند که او را رخصت بده که ما می خواهیم سخن او را بشنویم ، یزید گفت : اگر بر منبر برآید مرا و آل ابوسفیان را رسوا می کند،

حاضران گفتند: از این کودک چه بر می آید، یزید گفت : او از اهل بیتی است که در شیرخوارگی به علم و کمال آراسته اند،

چون اهل شام بسیار مبالغه کردند یزید رخصت داد تا حضرت بر منبر بالا رفت و حمد و ثنای الهی اداء کرد و صلوات بر حضرت رسالت پناهی و اهل بیت او فرستاد

و خطبه ای در نهایت فصاحت و بلاغت ادا کرد که دیده های حاضران را گریان و دلهای ایشان را بریان کرد.

پس فرمود که ایها الناس حقّ تعالی ما اهل بیت رسالت را شش خصلت عطا کرده است و به هفت فضیلت ما را بر سایر خلق زیادتی داده ، و عطا کرده استبه ما علم و بردباری و جوانمردی و فصاحت و شجاعت و محبت در دلهای مؤ منان .

و فضیلت داده است ما را به آنکه از ما است نبی مختار محمّدمصطفی (
صلی اللّه علیه و آله و سلّم)، و از ما است صدّیق اعظم علی مرتضی و از ما است

جعفر طیار که با دو بال خویش در بهشت با ملائکه پرواز می کند،از ما است حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا ، و از ما است

دو سبط این امّت حسن و حسین علیهماالسّلام که دو سید جوانان اهل بهشت اند.

هر که مرا شناسد شناسد و هر که مرا نشناسد من خبر می دهم او را به حسب و نسب خود.

ایها الناس ! منم فرزند مکه و مِنی ، منم فرزند زَمْزَم و صَفا. و پیوسته مفاخر خویش و مدائح آباء و اجداد خود را ذکر کرد تا آنکه فرمود:

منم فرزند فاطمه زهراء علیهاالسّلام ، منم فرزند سیده نساء، منم فرزند خدیجه کبری ، منم فرزند امام مقتول به تیغ اهل جفا، منم فرزند لب تشنه صحرای کربلا، منم فرزند غارت شده اهل جور و عنا،

منم فرزند آنکه بر او نوحه کردند جنّیان زمین و مرغان هوا، منم فرزند آنکه سرش را بر نیزه کردند و گردانیدند در شهرها، منم فرزند آنکه حَرَم او را اسیر کردند اولاد زنا،

مائیم اهل بیت محنت و بلا، مائیم محلّ نزول ملائکه سما، و مهبط علوم حقّ تعالی .

پس چندان مدائح اجداد گرام و مفاخر آباء عِظام خود را یاد کرد که خُروش از مردم برخاست و یزید ترسید که مردم از او برگردند

مؤ ذّن را اشاره کرد که اذان بگو، چون مؤ ذّن اللّهُ اکبرُ گفت ، حضرت فرمود: از خدا چیزی بزرگتر نیست ،

چون مؤ ذّن گفت : اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ الا اللّهُ حضرت فرمود که شهادت می دهند به این کلمه پوست و گوشت و خون من ،

چون مؤ ذن گفت : اَشْهَدُ اَنَّ مُحمداً رَسُولُ اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلّم حضرت فرمود: که ای یزید! بگو این محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم که نامش را به رفعت مذکور می سازی جدّ من است یا جدّ تو؟

اگر می گویی جدّ تواست دروغ گفته باشی و کافر می شوی ، و اگر می گویی جدّ من است پس چرا عترت او را کشتی و فرزندان او را اسیر کردی !؟ آن ملعون جواب نگفت و به نماز ایستاد.(1)


پی نوشت:

1- جلاء العیون - ص 739./ منتهی الامال- ماجرای عاشورا


تاریخ : جمعه 1392/09/8 | 23:09 | نویسنده : آقای خونه | نظرات


الإمام زین العابدین (علیه السلام) ـ و قد ضَمَّ ابنَهُ الباقِرَ علیه السلام إلى صَدرِهِ لَمّا حَضرَهُ المَوتُ ـ :   

یا بُنَیَّ اُوصِیكَ بما أوصانی بهِ أبی علیه السلام حِینَ حَضَرَتهُ الوَفاةُ ، و بِما ذَكرَ أنّ أباهُ أوصاهُ بهِ ، قالَ : یا بُنَیَّ ، إیّاكَ و ظُلمَ مَن لا یَجِدُ علَیكَ ناصِرا إلاّ اللّه َ .( میزان الحكمة، ج 13، اندرزهای امام سجاد(ع))
 امام زین العابدین (علیه السلام) در هنگام رحلتش و آن گاه كه فرزندش باقر (علیه السلام) را در آغوش كشید فرمود: فرزندم! تو را به همان چیزى سفارش مى كنم كه پدرم هنگام وفاتش به من سفارش كرد و فرمود كه پدرش نیز او را به آن سفارش كرده است؛ فرمود : اى فرزندم! بپرهیز از ستم كردن بر كسى كه در برابر تو یاورى جز خداوند نمى یابد.



تاریخ : جمعه 1392/09/8 | 18:30 | نویسنده : آقای خونه | نظرات
راوى گوید: در ان اثناء كه اهل بیت را نزدیك درب مسجد نگاه داشته بودند، پیر مردى به نزد زنان عصمت و طهارت آمد و این سخنان را به زبان راند: حمد خدا را كه شما را بكشت و بلاد را از فتنه مردان شما خلاص ‍ نمود امیر المومنین یزید را بر شما مسلط ساخت حضرت .
سید الساجدین علیه السّلام در جواب او، فرمود: اى شیخ ! آیا قرآن
خوانده اى ؟ گفت : بلى حضرت فرمود: این آیه را دیده اى كه خداوند متعال فرموده : (قل لا اسئلكم ...(35))؛ یعنى اى پیغمبر! به این امت بگو كه من از شما براى ابلاغ رسالتم اجرى نمى خواهم مگر آنكه درباره اقرباء و خاندانم دوستى نمایید).
آن شیخ عرض كرد: بلى ، این آیه شریفه را تلاوت نموده ام . امام سجاد علیه السّلام فرموده : ماییم (ذوى القربى ) كه خدا در قرآن فرموده است سپس فرمود: اى شیخ ! ایا این آیه را خوانده اى (و آت ذالقربى حقه (36) ؛) یعنى اى پیغمبر ما، حق اقرباء خود را به ایشان برسان آن پیر مرد گفت : بلى ، این آیه را هم قرائت كرده ام .
امام سجاد علیه السّلام فرمود: ما خویشان پیامبر هستیم . امام علیه السّلام ادامه داد كه اى شیخ این آیه را خوانده اى :
(واعلموا انما....(37))؛ یعنى بدانید هر گونه غنیمتى به دست آوردید، خمس آن براى خدا و براى پیامبر و براى ذوى القربى است ). پیر مرد گفت : آرى ، این آیه را نیز خوانده ام .
امام سجاد علیه السّلام فرمود: آن (ذوى القربى ) ما هستیم .
سپس امام فرمود: آیا آیه تطهیر را خوانده اى كه خداوند متعال مى فرماید: (انمایرید....(38))؛ یعنى خداوند مى خواهد كه از شما اهل بیت هر پلیدى را بزداید و شما را چنانكه باید و شاید پاكیزه بدارد. پیرمرد گفت : این آیه را نیز تلاوت كرده ام امام فرمود: ماییم آن اهل بیت كه خدا تخصیص داد ما را به نزول آیه تطهیر.
اوى گوید: آن پیرمرد پس از استماع این كلام از فرزند خیر الانام زبان از گفتار فروبست و از گفته هاى خود پشیمان گشت و از روى شگفت و تحجب ، آن حضرت را سوگند داد كه آیا شما همان اهل بیت حضرت رسول هستید؟!
امام زین العابدین علیه السّلام فرمود: به خدا سوگند كه ما همان اهل بیت پیامبریم و در این خصوص مجال هیچ شك و شبهه اى نیست و به حق جد ما رسول صلى الله علیه و آله سوگند كه ماییم اهل بیت خاتم الانبیاء
پیرمرد چون از حقیقت حال مطلع گشت اشك از چشمانش جارى گردید و عمامه را از سر برداشت و بر زمین انداخت و سر را به سوى آسمان بلند نمود و گفت : خداوندا! من بیزارم از آن كسى كه دشمن آل محمد است چه از جن باشد و چه انس سپس عرض نمود: آیا توبه من قبول مى شد؟
امام علیه السّلام فرمود: اگر تو به نمایى ، خدا توبه تو را مى پذیردد و تو در آخرت با ما خواهى بود آن پیرمرد عرض نمود: من از كردار خویش توبه كردم و نادم شدم چون این خبر به یزیدبن معاویه - علیهما الهاویة - رسید، حكم نمود آن پیرمرد را به قتل رساندند.


بر گرفته از : کتاب لهوف نوشته سید ابن طاووس


تاریخ : چهارشنبه 1392/08/29 | 23:14 | نویسنده : آقای خونه | نظرات

اما یزید بن معاویه - علیهما الهاویة -، چون نامه ابن زیاد بدنها به دست آن سر كرده اهل عناد رسید بر مضمون نام مطلع گشت در جواب ابن زیاد، نوشت كه سر مطهر فرزند ساقى كوثر را با سرهاى جوانان و یاران آن جناب كه در ركاب آن حضرت شهید شده بودند با كالاها و حشم و زنان اهل بیت و عیالات آن جناب ، روانه شام نماید.
ابن زیاد پلید نیز به موجب طاعت امر یزید، محفر بن ثعلیه عائذى را طلب نمود و سرهاى مقدس و اسیران و زنان را به آن ملعون سپرد و روانه شام محنت انجام نمود. آن شقى ، اهل بیت عصمت طهارت را مانند اسیران كفار، دیار به دیار با ذلت و انكسار به قسمى كه مردم به تماشاى آنها مى آمدند، به شام خراب شده آورد.

بر گرفته از: کتاب لهوف نوشته سید ابن طاووس

--------------------------------------------------------
به نظر من اگر کتاب لهوف را مطالعه کنید با حقایق واقعه عاشورا بیشتر آشنا شده و با علم کامل تری به عزاداری خواهید پرداخت.
--------------------------------------------------------


ادامه ماجرای فرستادن اسیران به شام
تاریخ : سه شنبه 1392/08/28 | 15:10 | نویسنده : آقای خونه | نظرات

عصرعاشوار پایان راه نیست که آغاز راه است و «کربلا، تاریخی که به صورت جغرافیا نمایان شده است »وگرنه تو در کربلای سال 61هجری جا مانده ای .
کاروان کوچک حسین به کربلا رسیده است .خیمه ها برپا شده اند و آرام آرام به روز واقعه نزدیک تر می شوند . کاروانی که مرگ، سایه وار در پی اش روان است.
بنی هاشم گرداگرد زینب حلق زده اند تا بانوی هاشمی پا را نه بر خاک که بر چشم آنان بگذارد. تا روزی که دراین صحرای غم، محرمی نماند تا... .
کوفیان آمده اند. با هرچه داشته اند از تیر و شمشیر و سنگ، به گرمی به پیشواز مسافران حجاز آمده اند . تاریخ، میزبانانی خوب تر از اینان به یاد ندارد. تا آنجا که از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
اینجا سرزمینی است که آفتاب را به نیزه ها خواهند کرد؛ سرزمینی که عطش را معنایی دیگر خواهد بخشید؛سرزمینی که فرشتگان را انگشت به دهان خواهد کرد؛ سرزمین که اشک ها را سرازیر می کند. سرزمین غربت آفتاب؛سرزمین ستاره های سوخته؛ سرزمین دل ها ، اینجا کربلاست. امروزحر،راه بر حسین می بندد تا روزی که با یک نگاه حسین، راه آسمان برایش گشوده شود. امروز حر،بنده یزید است تا روزی که به بندگی خدا در آید. بزرگی حسین را ببین که تا کجاست! گویا این حر نبوده که راه برکاروان حسین بسته است. نگاه حسین با جان حر کرد، آنچه کرد. حر بازگشت وحر شد. شاید حسین،نبرد را یک روز به تأخیر انداخت تا حر به دامن خورشید برگردد. انگار حسین چشم در راه حر بود.
حسین به میدان آمده است. آن هم با تمام دار و ندارش؛ با جان خود و عزیزانش؛ با آبرو و اعتبارش. گویا حق و باطل، یک سره به مصاف آمده اند؛ یک سو یاران خورشید و دیگر سو یاران شب.
فرات شاهد است که حسین مردانه ایستاد، بی آنکه در این راه ذره ای شک کند؛ بی آنکه پاپس بکشد.
فرات شاهد است که چه گل هایی از باغ محمدی(ص) درعطش سوختند.
نخل ها شاهد افتادن دست های حیدری تشنه ترین ساقی عالم هستند.
خورشید عاشورا، شاهد به خاک افتادن مردانی بود که آسمانیان برآنان رشک می بردند.
حسین ،حج را نیمه تمام واگذاشت تا آن را در کربلا به پایان برد؛ پایانی سرخ تر از غروب خورشید. این است که حج حسین، کامل ترین حج تاریخ است.
حسین، بزرگ ترین معجزه خداست و بزرگ ترین معجزه حسین، دل کندن از تمام خاندان و کودکان و فرزندانش بود وتو اگر دل در هوای کربلا داری، باید از آنچه دست و پایت را در بند کرده است، دل ببری. حسین خوب می داند.پس از او چه برسر خاندانش خواهد آمد، اما می رود.
حسین از حجاز تاکربلا، نه از بی راهه ها و کوره راه ها، که از شاه راه ها می گذرد تا همه بدانند که راه او همان صراط مستقیم است تا همه بدانند حقیقت نباید به مسلخ مصلحت برود که راه حق، مرد می طلبد؛ برای یاری حق، ترک سر و جان باید.


بر گرفته از سایت: تبیان ؛ متن کامل

تاریخ : شنبه 1392/08/25 | 14:39 | نویسنده : آقای خونه | نظرات

من غنچه تكبیر لبهای حسینم/ من یوسف كنعان زیبای حسینم

چون خال سبز هاشمی دارم به صورت / من نكهت شب بوی گلهای حسینم

دارم به چهره نور سبز فاطمیه/ من خط و خال روی سیمای حسینم

ای اهل عالم من نوای نینوایم/چون كه اذان گوی مصلای حسینم

در خلق و خلق و منطق و خیبر گشائی/ گلواژه دست تولای حسینم

چون ذوالفقار حیدری دارم به دستم/ در صحنه میدان علی را ناز شستم

من شیر سرخ بیشه های كربلایم/ من لافتای حیدر خیبر گشایم

ای اهل عالم من اذان گوی حسینم/ چون رفته تا اوج فلك موج صدایم

شمع حیسنی را من كه من پروانه بودم/خوشگل ترین پروانه از پروانه هایم

من نسخه پیچ اشك درمانگاه عشقم/من مهر هر نسخه در دارالشفایم

جدم علی حلال كل مشكلات است/من هم علی اكبر مشكل گشایم 

دارم مدال فاطمی چون روی سینه/ من اشبه الناسم به زهرای مدینه

---------------------

پی نوشت:
امشب شب حضرت علی اکبر(علیه السلام)، شهید جوان کربلاست. چرا ما جوان های شیعه نباید باعث افتخار مولایمان امام حسین (علیه السلام) باشیم
. امام حسین (علیه السلام) و 72 تن از یاران ایشان برای زنده نگه داشتن اسلام به کربلا رفتند، چرا به خودمون اجازه لحظه ای تأمل در مورد این ماجرا نمیدیم، چرا با چشم بسته به حرف افراد گوش میکنیم، در این دوره از زندگی خیلی باید دقت داشت. چرا به راحتی تمام اعتقاداتمون رو زیر پا میگذاریم با اینکه خیلیامون میدونیم که راه در پیش رویی که انتخاب کردیم اشتباه هست. چرا از تجربه های دیگران درس عبرت نمیگیریم. واقعا چرا؟
من به عنوان برادر کوچک تر شما اصلا قصد نصیحت ندارم فقط آتیش میگیرم وقتی میبینم بعضی از برادران مسلمانم به راحتی پا روی اعتقاداشون میگذارن و کورکورانه یا حتی عمداً تصمیماتی میگیرند که در آیندشون بسیار تأثیر میگذاره {این آینده هم دنیا هست هم آخرت}.
حواستون باشه که خودتون و اعتقاداتون رو به چی میفروشین.
آخه این مخلوق الهی گرانبها خیلی قیمت بالایی داره



تاریخ : دوشنبه 1392/08/20 | 16:40 | نویسنده : آقای خونه | نظرات

ای حسن زاده حسن در حسنت می بینم

روح توحید میان سخنت می بینم

روی لب های تو با نیزه نوشتند حسن

خط کوفی به عقیق یمنت می بینم

گفته بودم که بپوشان سر گیسویت را

که به هم ریخته زلف شکنت می بینم

پدری کرده ام و بوسه ز تو حق من است

اثر نعل به روی دهنت می بینم

پسرم! یوسف نجمه چه سرت آوردند؟!

پنجه ی گرگ بر این پیرهنت می بینم

ماندم از اسب چگونه به زمین افتادی

جای نیزه ز دو سو بر بدنت می بینم

قدری آرام بگیری، بغلت می گیرم

این چه وضعی ست که بر حال تنت می بینم

هر چه بالا بکشم سینه ی تو بر سینه

باز بر خاک بیابان بدنت می بینم

شاعر:قاسم نعمتی

------------------------------------------

یک خواهش:

در این شب های عزیز جوان های این امت را از دعای خیر خودتون محروم نکنید انشاءالله.



تاریخ : شنبه 1392/08/18 | 15:45 | نویسنده : آقای خونه | نظرات
عشق یعنی آتش افروخته / عشق یعنی خیمه های سوخته

عشق یعنی حاجی بیت الحرام / دل بریدن ها وحج ناتمام

عشق یعنی غربت نور دوعین / عشق یعنی گریه برقبر حسین

عشق را گویم فقط در یک کلام / یا اباالفضل وحسین و والسلام



اینجا محرم است و حرم بی مسیر نیست
هر کس نرفت عاقبتش دلپذیر نیست
یعنی که راه کرب و بلا از محرم است
هر کس حرم نداشت مسیرش مسیر نیست
با گریه اعتقاد من اینجا درست شد
چشمی که گریه بر تو ندارد بصیر نیست
باید نوشت روی پر و بال آسمان
دستی که سینه می زند اینجا فقیر نیست
هر کس که پیر می شود اینجا جوان تر است
هر کس سپیده می زند اینجا که پیر نیست
تا آسمان کرب و بلایش نمی برند
هر کس در آستان شما سربزیر نیست
بسیار دم گرفته ام اینجا ولی دمی
مثل دم حسین و نعم الامیر نیست



تاریخ : سه شنبه 1392/08/14 | 00:00 | نویسنده : آقای خونه | نظرات

تعداد کل صفحات : 10 ::      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  

  • paper | پارس خودرو | مای بی اف
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic